
خواب گربه
گربه ها هم خواب می بینن.خواب ماهی می بینن.خواب آبی می بینن.
بعضی هاشونفقط می خوابن و اصلا خواب نمی بینن،فقط خروپف می کنن.
یه بار خواب یه گربه ی آبی دیدم.چشمش زرد بود و تنش نارنجی.
نمیدونم چند سالم بود؛ده سال یا هزارسال.
تا یادمه این یکی رو70در100سانتی متر کشیدم؛بازم رنگ روغن.
نقاشی با رنک روغن روبیشتر دوست دارم.
نه اینکه با آبرنگ و مدادرنگی تا حالا نکشیده باشم،کشیدم.
خدا کنه گربه هه ماهی هارونگیره؛یا با یکی دوتاشون سیر بشه.
شاید یکی شون مثل ماهیسیاه کوچولو بخواد از برکه بره بیرون و ببینه،
وای چه دریایی و برگرده بقیه رو خبر کنه.
گربه هه اگر می دونست یه زمونی توی مصر می پرستیدنش،
دیگه اینجا نمی موند.
اگر میدونست سیاه باشه خیلی ها میگن بد شگونه،بازم اینجا نمی موند.
من که میگم گربه ها همیشه یا خیلی گرسنه ان یا خیلی سیر.
مردم میرن دخیل می بند ن که بچه دار بشن.چرا کسی دخیل نمی بند ه که گربه
ماهینگیره؟ که شیر، آهو نگیره؟که مار، نیش نزنه؟
درخت نظرکردهتوی یه دشت دور.از اون درخت ها که ازشون پارچه ها
و زنجیرهای زیادی آویزونه.
شایدم نذرکردم:«خدایا هیچ زنده ای گرسنه نمونه».بعد که از اون دشت دور
برگشتم،حتما بارون میاد.شایدم باد بیاد و یه برگ زرد بیفته روی شونه ام.