
یک طلوع دیگر
یکی بود یکی نبود.زیر این آسمون هفت رنگ،یه خروس سفید بود با شاخ های طلایی.
خیلی ام بزرگ و قوی بود.
اون موقع ها اژدها یه مارمولک ترسو بود به اسم «قو».هیچی دیگه قو انقدر برای خروس گریه زاری کرد تا برای یه شب شاخ های طلایی رو قرض بگیره و شجاع و بزرگ بشه.
قرار گذاشتن فرداش سر طلوع آفتاب قو شاخ هارو پس بیاره.
ای دیگه روزگار...............قو با شاخ ها شد اژدهای آتشدار و خروس کوچیک و سبز و نارنجی شد و تاج و غبغب سرخ درآوورد.
فرداش سر طلوع ،قو یا همون اژدها نیومد.هی خروس صداش کرد:«قو قو قوقولی قو....»
ولی هنوزم که هنوزه قو نیومده که نیومده.
بزرگواران-رنگ روغن-۵۰در۸۰
......................................................
لک لکی بر دیوار خانه ام...به روزه...ژیلا
به پیشنهاد دوستی گاهی از دیگران نقاشی میذارم
لک لکی بر دیوار خانه ام به روزهhttp://laklak.pib.ir/
......................................................................
این نقاشی ها از آرمان مهدوی جوان ۱۷ ساله اس که
زمونی من مکاتبه ای باهاش طراحی کار می کردم
از وقتی باهاش کار نکردم یه همچین نابغه ای از آب در اومد![]()




روزنگاری می کنم در وبلاگی از آفتاب لاگ
اسمش رو گذاشتم(لک لکی بر دیوار خانه ام)
طبعا روزنگار رو باید تند تند به روز کنم..بهم سر بزنید که اونجا تنهام
خوب باشین........ژیلا