ژازه طباطبایی رو وقتی شناختم که دانشجو بودم و کتابش رو
خریدم ۱۵۰۰ریال...با این کتاب وارد جهان تازه ای شدم.هنوزم دارمش.
هرگز فکر نمی کردم روزی درباره ی مرگش بنویسم...و از این بابت
سخت متاسف و غمگینم.
* * *
ژازه طباطبایی ۱۳۰۹-۱۳۸۶
نقاش- مجسمه ساز- شاعر
تاسیس اولین گالری در ایران به نام گاری هنر جدید
مبتکر مکتبت نقاشی سقاخانه
....................................................................................................
اولین داستان خود را بنام «شن و نی» در دوازده سالگی نوشت و سپس به دیگر رشتههای هنری دست یازید.
نمایشنامه هایی مانند «شکوفههای پژمرده»، «لرد چی چی یانف»، «جای پا» و «آقاموچول» را نگارش کرده و خود نیز کار گردانی کرد و در «کانون پیشاهنگ» به روی صحنه آورد. در سال ۲۵ داستان «پسر کوچک» را چاپ نمود.
در سال ۱۳۲۹ از هنرستان هنرپیشگی دیپلم گرفت و اولین نمایشگاه نقاشی خود را که نقاشیهایی با سبک مینیاتور بودند برپا کرد.
در سال ۱۳۳۳ در رشته کارگردانی و مبانی تاتر دانشکده ادبیات ایران شاگرد اول شد و نمایش «پیراهن ملوانی» را به صحنه آورد.
در سال ۱۳۳۹ دوره نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا بهپایان رساند و نگارخانه «هنر جدید» را بنیاد نهاد که اولین گالری در ایران بشمار میرفت.
* * *
اين هنرمند نقاش و مجسمهساز 77 ساله كه از نيمهي آذرماه بهدليل آسيبديدگي از ناحيهي لگن در بيمارستان بستري و مورد عمل جراحي قرار گرفت، پس از پايان دورهي نقاهت از يك ماه پيش به آسايشگاه سالمندان فرزانگان منتقل شد، اما در پي مشكلات ناشي از بلعيدن غذا به خونريزي معده دچار و از حدود 10 روز پيش به بيمارستان عيوضزاده و در پي آن، به بيمارستان آتيه انتقال داده شد.
طباطبايي كه نوشتن را از 12سالگي آغاز كرده، تاكنون بيش از 40 جلد كتاب شامل داستانهاي فولكلور، رمان، شعر، نقدهاي هنري و نمايشنامه منتشر كرده است.
وي پيش از ورود به دانشگاه، يك روزنامه را هم منتشر كرد، پس از آن به كارگرداني، هنر دراماتيك، باله و نقاشي و مجسمهسازي علاقهمند شد.
طباطبايي پايهگذار و مدير گالري هنر مدرن ايران "هنر جديد" است. آثارش در استراليا، چين، انگليس، فرانسه، آلمان، يونان، هند، ايران، ايتاليا، موناكو، اسپانيا، سوئد، تركيه، آمريكا و يوگسلاوي نمايش داده شدهاند.
همچنين آثار وي به جشنوارههاي پاريس، سن پائولو و جشنواره دوسالانه ونيز رفته و بيش از 10 جايزهي جهاني را دريافت كرده است.







نوشتن در چنین اوقاتی سخت است...یا شاید برای من...نمی خواستم ساده
بگذرم....ولی ناگهان هم نمی توانم تحلیلی ،نقدی،نظری بنویسم....چون غافلگیر
شده ام.....متاسفانه فقط باید بگویم....روحش شاد...و این خیلی کم است،میدانم
* * *
سرما و مه خاکستری حاکم بر این نقاشی ها به تو یقین می دهد که با دنیای نقاشی از منطقه ای سرد سیر قرار است آشنا شوی.
سام وبر(sam webe r)-آلاسکایی-بزرگ شده ی بروکلین و ساکن نیویورک.
آدم هایش از جنس طبیعت اطراف شان هستند.بیشتر زنان را می کشد شاید چون زن و طبیعت هردو بارورند. موها وپوست ها از جنس درختان اند.هم رنگ شاخ و برگ اند.هم رنگ حیوانات حتی.مه شدید و وهم آور، کابوس های نه چندان ترسناک.
چشم های آدم هایش خواب اند در بیداری. دارند توی خواب راه می روند انگار.این منطقه ی سرد سیر و مه آلود طبعا فرهنگی پر از خرافات و اشباح و باورهایی دارد که زاییده ی توهم مردمی تنهاست با فاصله ی زمانی و مکانی زیاد از هم.
درختی اگردر این نقاشی هاست بی برگ و بار است. آدم هایش پریان جنگل یا روح برگ و چوب اند.
از قلم نمی اندازم که در فرهنگ شرق ما با آفتاب سوزان و جنگل ها ی انبوه و دریاها ی پر موج و دشت های وسیع چنین توهماتی فراوان است...حتی فراوان تر.پر نقش و رنگ نه اینگونه کم رنگ و خاکستری.پیداست این اوهام از گرما و آفتاب شرقی ما چقدر دور است.
سام وبر در نیویورک شروع به نقاشی کرد.تولدش را نتوانستم پیدا کنم.او تصویر گر نشریات زیادی است مثل نیویورکر- نیویورک تایمز- پنگوئن و......










به روزمhttp://laklak.pib.ir/
به روزمhttp://jilaflor2.blogfa.com/